خدا جون دلم برات تنگ شده

خدا جون بغلم کن
خدا جون کاشکی بغل داشتی تا خودم رو بندازم توبغلت
کاشکی دامن داشتی تا به دامنت چنگ می نداختم و التماست می کردم
کاش می شد خودم رو می نداختم تو بغلت و زار می زدم
خیلی احتیاج به یه خواهر بزرگتر یه نزدیک عزیز دارم که بتونم تو بغلش زار بزنم
خدا کاش می شد بغلت کنم
کاش می شد وقتی باهات حرف می زنم جوابم و بدی و من بشنوم
خدا کاش می دیدمت
نماز خوندن خیلی سخته وقتی نمی بینمت
وقتی با وجود بودن تو و باور به این که هستی حس می کنم
تنهام

back dream (4).jpg


خدا خیلی تنهام
خدا کمکم کن توی این تنهایی بزرگ شم
و خودم رو گم نکنم خداجون می ترسم
می ترسم از این که از ترس این که تنها بمونم دوباره اشتباه کنم
و واقعاٌ تنهام
خیلی تنها تر از همیشه و این خوبه چون به هیچ تکیه گاه اشتباهی تکیه ندارم و درست مثل یه پر سبک تو فضا رهام
ولی تنهام چون اون قدر سرم شلوغه که حتی دیگه با خودم هم نیستم چه برسه به تو
تنهام چون تو رو نمی بینمم
چون عینک ام نمره اش عوض شده و یه جدیدش رو پیدا نمی کنم قدیمیه هم دیگه فایده نداره
نمی تونم مثل قدیم باهاش ببینمت
خدایا بی عینک نمی تونم
خسته ام
گمت کردم
یا خودم گم  شدم نمی دونم

این وسط دور و بری هام حالشون اون قدر بده که نمی تونم حرف بزنم
مزید بر علت می شم
خدا جون با تو که می تونم حرف بزنم تو که حلیمی تو که بصیری تو که صبوری
تو که قاط نمی زنی
تو که قرص نمی خوری
تو که کم نمی آری
ما بنده ها حالمون بده
ما بنده ها حالمون بده
ما بنده ها حالمون بده

و همه بدی حالون از ندیدن توست
ما بنده ها عجولیم تو صبور
ما بنده ها ناشکریم و تو شکور
ما سر از حکمت های تو در نمی یاریم
و سرکشیم
ما قد یه انگشت دونه ایم
و تو اقیانوسی
خدایا بزرگمون کن تا توی ما جا بشی
خدایا خیلی بهت نیاز دارم
این روزها بیشتر از همیشه
کمکم کن
  

  
به قلم : بانوی آبی ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ خرداد ۱۳۸٩
برچسب‌ها :